http://www.4shared.com/get/69109535/e9d537a9/__online.htmlیییی
می رسد روزی که فریاد وفا را سر کنی می رسد روزی که احساس مرا باور کنی
می رسد روزی که نادم باشی از رفتار خود خاطرات رفته ام را مو به مو از بر کنی
می رسد روزی که تنها ماند از من یادگار نامه های کهنه ای را که با اشکت تر کنی
می رسد روزی که صبرت سر شود درپای من آن زمان احساس امروز مرا با ور کنی
************************

باز در چهره خاموش خیال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
حسرت بوسه هستی سوزت
باز من ماندم و یک مشت هوس
باز من ماندم و یک مشت امید
یاد آن پرتو سوزنده عشق
که ز چشمت به دل من تابید
باز در خلوت من دست خیال
صورت شاد ترا نقش نمود
بر لبانت هوس مستی ریخت
در نگاهت عطش طوفان بود
یاد آن شب که ترا دیدم و گفت
دل من با دلت افسانه عشق
چشم من دید در آن چشم سیاه
نگهی تشنه و دیوانه عشق
یاد آن بوسه که هنگام وداع
بر لبم شعله حسرت افروخت
یاد آن خنده بیرنگ و خموش
که سراپای وجودم را سوخت
رفتی و در دل من ماند به جای
عشقی آلوده به نومیدی و درد
نگهی گمشده در پرده اشک
حسرتی یخ زده در خنده سرد
آه اگر باز بسویم ایی
دیگر از کف ندهم آسانت
ترسم این شعله سوزنده عشق
آخر آتش فکند بر جانت
زندگـــي از بس کــه رنگارنگ شد
عاشقــي هــم حيله و نيرنگ شد
عشق هم رنگ هوسبازي گرفت
معني عشق وهـوس يکرنگ شد
اين طلاي نــاب هم چـــون آهني
قلب گشت اکسيده پر از زنگ شد
کو صداقت؟ کو محبت؟ کو صفا؟
دل تو گوئي سخت تر از سنگ شد
طوق بد نامي به گردن اي دريغ
ايـــن تجدد نـام آن فرهنگ شد
در مـيـــان زشت ونا هنجــارها
خــوب بودن طبــل بد آهنگ شد
بس که دنيا رنگ روي رنــگ شد
عشـق هــم در بين مــا کمرنــگ شد.

مـــا قامتمان شکستهً زندان نیست
بدبختیمان مسببش شیــــــطان نیست
گویند نباش ولی دل عـــــــــــاشق ما
از آجرو سنگ وآهن و سیمان نیست
آنها که برای مُردگـــــــــان می میرند
یک ذره مهم برایشان انســــان نیست
از مهر سکوتیست کـــــه بر لب داریم
پیشانیشان نشـــــــــــــانهً ایمان نیست
نفرین تمــــــــام مـــــــــا شود دامنگیر
(اخطار!) جهان سرای جاویدان نیست
به دست غم گرفتارم بيا اي يار دستم گير
به رنج ارچه سزاوارم بيا اي يار دستم گير
يكي دل داشتم پر خون شد آن هم از كفم بيرون
چو كار از دست رفت اكنون بيا اي يار دستم گير
كنون در حال من بنگر كه عاجز گشتم و مضطر
مرا مگذار و خود مگذر در اين تيمار دستم گير
ز وصلت تا جدا ماندم هميشه در عنا ماندم
از آن دم كز تو واماندم شدم بيمار دستم گير
به جان آمد دلم اي جان ز دست هجر بي پايان
ندارم طاقت هجران به جان زنهار دستم گير
چو كردي حلقه در گوشم مكن آزاد و مفروشم
مكن اين دم فراموشم ز من ياد آر دستم گير
شنيدي آه و فريادم ندادي از كرم دادم
كنون كز پا درافتادم مرا بردار دستم گير
عراقي! چون نه اي خرم گرفتاري به دست غم
فغان كن بر درش هر دم :«كه اي غمخوار دستم گير»
................................

................................
سیـب سـرخی را بـه من بخشیـد و رفـت
عاقبـت بر عشـق مـن خنـدیـد و رفـت
اشـك در چشمــان سـردم حلقــه زد
بـی مـروت گریـه ام را دیــد و رفـت
چشـم از مـن كنـد و دل از مـن بریـد
حـال بیمـار مــرا فهـمیــد و رفـت
بـا غـم هجــرش مــدارا مـی كنـم
گـر چـه بر زخمــم نمك پاشید و رفـت
دنیا را ..... دنیا را بد ساخته اند......... کسی را که دوست داری،تورادوست نمی دارد. کسی که تورا دوست دارد ،تو دوستش نمی داری اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئین .....هرگز به هم نمی رسند و این رنج است . زندگی یعنی این.......؟؟
دکتر شریعتی

آرامم نکرد:
گریه کردم گریه هم این باز آرامم نکرد. هرچه کردم آه انگار
آرامم نکرد.روستا از چشمِ من افتاد، دیگر مثلِ قبل گرمی
آغوش شالیزار آرامم نکرد.بیتو خشکیدند پاهایم کسی
راهم نبرد. دردِ دل با سایهی دیوار آرامم نکرد.خواستم دیگر
فراموشت کنم، اما نشد. خواستم اما نشد، این کار آرامم نکرد.
سوختم آنگونه در تب، آه از مادر بپرس، دستمالِ تببُر
نمدار، آرامم نکرد. ذوق شعرم را کجا بردی؟ که بعد
از رفتنت عشق و شعر و دفتر و خودکارارامم نکرد.
میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی گفت ؟جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم . تو تنها نیستی . توکوله بارت عشق میزارم که بگذری، قلب میزارم که جا بدی، اشک میدم که همراهیت کنه، ومرگ که بدونی برمیگردی پیشم ..

.jpg)
تو می آیی یقین دارم که می آیی
زمانی که مرا در بستر
سردی میان خاک بگذارند
تو می آیی یقین دارم